تبليغاتX
...باران اگر باشد

کبوتر پر بسته 

 

دلم گرفته چگونه تو را صدا نکنم

 

غریب و غم زده باشم رضا رضا نکنم

 

 

غریب و غم زده باشم میان صحن و سرا

 

دلم کبوتر پر بسته را رها نکنم

 

 

شکسته های دلم را چگونه همسایه

 

روانه ی حرم و گنبد طلا نکنم

 

 

به شکوه با گله گفتم نگاه کن گفتی:

 

به زائر حرمم می شود نگا نکنم

 

 

دلم که نذر ضریح تو بود آوردم

 

به نذر خویش مگر می شود وفا نکنم

+ نوشته شده توسط جمیله سادات کراماتی در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 12:54 |

 

تا شدم حلقه بگوش در میخانه ی عشق

هر دم از آید غمی از نو به مبارکبادم

 

به احترام یکی از دوستان شاعر ( آقای علیرضا سپاهی لایین) که از من خواسته بودند کمتر از سردی و سرما و غم شعر بگویم تصمیم گرفته بودم با آمدن بهار اولین پستم را به یک شعر بهاری اختصاص بدهم، اما... باز هم نشد. مرا ببخشید اگر لحظه هایتان را بازهم غم آلود می کنم. غم ها گاه بی اجازه و بی خبر می آیند، حتی اگر آن روزها روزهای قشنگ اول بهار باشد  آنوقت ما چون یک میزبان مهربان کاری به جز میهمان نوازی نداریم.

 

این چشمهای خیس را...

 

امشب هوای خانه ام سرد است شاید

 

گلهای گلدانم گل درد است شاید

 

 

این چشمهای خیس را این قطره ها را

 

باران برایم هدیه آورده است شاید

 

 

در قاب چشمم سایه ی سنگین یک درد!

 

یا ... سایه ی غمگین یک مرد است شاید

 

 

گفتم که کفرعشق را مومن ترینم 

 

گفتند این دیوانه مرتد است شاید

 

 

شاید  ...

و یا شاید...

 و یا شاید ...

                 سه نقطه

 

گفتند لیلی بوده  ...شبگرد است... شاید...

+ نوشته شده توسط جمیله سادات کراماتی در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 1:56 |