تبليغاتX
...باران اگر باشد

صدایی که گاه...گاه..

وقتی که دورم از تو کمی دور و دورتر...

باید صبور باشم از این پس ...صبورتر...

با چشم های منتظر رو به سمت...اشک

با پلک های خسته به شوق حضور... تر...

«شب های شعر خوانی من پرفروغ نیست»

شب های شعرخوانی من سوت و کورتر...

تقویم را که هی تو ورق می زنی... و من

در لابه لاي خاطره ها بي عبورتر...

کاش این شروع تازه به پایان، نمی... رسد

تو دست های سرد مرا... پرغرورتر...

سهم من از تو چیست؟ صدایی که گاه... گاه...

سهم من از تو چيست؟ صدايي كه دور تر...


+ نوشته شده توسط جمیله سادات کراماتی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:40 |

از کتاب نامه ها

سید علی صالحی

 

دلم می خواست کسی در حوالی احوال من نبود

دلم برای خواندن همان آواز قدیمی تنگ است

من از پلک گشوده ی این پنجره ها می ترسم

باید بروم جایی دور

باید جایی دور بروم

دیگر نه مولوی را دوست می دارم و نه حوصله حافظ را...

تنها به کوچه می نگرم

عده ای مغموم از کوچه ی مشرف به پسین می گذرند

رخت هاشان تاریک

چشمهاشان خیس

اما من دلشان را از این پیشتر جایی دور دیده بودم.


+ نوشته شده توسط جمیله سادات کراماتی در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 23:13 |