سلام دوستان
خبر انتشار كتاب ماه را دوست دارم که شبهایت را ... به اطلاع دوستانم مي رسانم. به دنبال انتشار اين كتاب كه مصادف با روز كتاب و كتاب خواني بود مصاحبه اي در صفحه ي ادب و هنر روزنامه شهرآرا در تاريخ 26 آبان ماه 88 صورت گرفت. متن اين مصاحبه را براي مطالعه دوستان در وبلاگ قرار مي دهم.
در يك روز سرد و برفي شايد وقتي گنجشكي داشت از سرما ميلرزيد و شايد وقتي شاعري داشت غزل ميسرود، جميله كراماتي اولين لحظهي زندگياش را در ششم ديماه به تجربه نشست و پا به دنياي خاكي گذاشت.
كراماتي را اهالي شعر و همه بروبچههاي شهرآرا ميشناسند، او شاعري تواناست كه چاپ اولين كتابش همزمان با روز كتاب و كتابخواني، بهانهاي شد تا با او گپ و گفتي كوتاه داشته باشيم.
ميخواهم بدانم دنياي شعر و شاعري را چگونه شناختي؟
مادرم اولين شاعري بود كه شناختم! نه آنكه شعر بسرايد ولي آنقدر شاعرانه زندگي كرده است كه شعر را به من آموخت. «سعدي» و «پروين اعتصامي» شاعراني بودند كه پيش از كتابهاي درسي، مادرم آنها را به من شناساند .مادرم شعرهايم را مزهمزه ميكند و در قاب دلش جاي ميدهد.
كلمهها هستند كه به شعرت معنا ميبخشند يا شعرت كلمهها را رنگ و روي ديگري ميدهند؟
به اعتقاد من كلمه ظرف است! ظرفي كه شايد براي من پيالهاي سفالي باشد و براي ديگري جامي زرين و براي تو درياچهاي آرام! هر كسي به اندازه و شكل ظرفي كه دارد جهانش را ميسازد. كلمات معجزه آفرينش هستند و من با كلمه زندگي ميكنم، با كلمه نفس ميكشم و آرزويم اين است كه در حصاري از كلمات دفن شوم!
و شعر به تعبير تو چه تعريفي دارد؟
شعر معشوقهاي است كه هر روز به شكلي در ميآيد. يك روز فرزند ميشود يك روز مادر، روزي معبود و روزي تمام آفرينش.
و قالب شعريات؟
قالبي كه در آن ميتوانم دردها ،شاديها و دغدغههايم را بسرايم«غزل» است. با غزل بيشتراز ساير قالب ها ها ارتباط بر قرار كردم .
غزل لطيفترين موجودي است كه در كنارم نفس ميكشد و آرمان من است! و براي بهدست آوردنش گاهي بازنده بودهام و گاهي برنده.
شعرهايت مهربان هستند درست مثل خودت چرا؟
به گفته دوستانم عاطفه پررنگترين عنصري است كه در شعرم خودنمايي ميكند. هيچگاه سعي نكردهام دروغ بسرايم! آنچه گفتهام دغدغهها و تجربههاي واقعي زندگيام است. گاهي اگرچه از هم فاصله ميگيريم اما اين دورشدنها به معناي فراموش كردن نيست. گاهي شعر از من دور ميشود تا تشنهترم كند و هنگامي ميرسد كه با جان بنوشمش.
شعرهاي سياه، يا سياهمشقها را چگونه ميبيني؟
به سياه نوشتن علاقهاي ندارم و غمگين نوشتن. اما آنچه من و ديگران مينويسيم بازتاب هماني است كه درآن زندگي ميكنيم. اوضاع اجتماعي، فرهنگي و... تاثير مستقيمي برشعر شاعران و آثار ديگر هنرمندان دارد.
اولين بار كه شعر سرودي كي بود؟
نميدانم چه حسي مرا برانگيخت، اما اولين شعرم را به صورت جدي در سال 77 سرودم با اين مطلع:
پرنده در تب و تاب قرار ميرقصيد
دلش كبود، ولي پايدار ميرقصيد
و اولين راهنما و منتقد شعرهايت؟
زنده ياد استاد ذبيحا... صاحبكار را مي توانم اولين معلمم بدانم كه چون پدري به شعر من و شاعران همدوره من حق دارد ، ايشان راهنماي بسيار خوبي براي من بودهاند، يادش گرامي و روانش شاد.
و نام كتاب چاپشدهات؟
كتابي با نام «ماه را دوست دارم كه شبهايت را» که قضاوت آن را به عهده دوستان شاعر و منتقد ميگذارم. اگرچه سالها اعتقادي به چاپ شعرهايم نداشتم اما با پيگيري شاعر ارجمند آقاي«سيداحمد ميرزاده» و محبت دوستان، چاپ اين كتاب به سرانجام رسيد.
با سپاس از وقتي كه پاي اين گفت و گو گذاشتي و اميد به اينكه بزودي معرفي و نقد مجموعه شعر «ماه را دوست دارم كه شبهايت را» در همين صفحه بخوانيم
متن مصاحبه منتشر شده در روزنامه شهرآرا
----------------------------------
و این هم یک غزل
د مثل دور...
د مثل داد مثل دهان مثل داغ ودرد
مثل زني شكسته در اندوه قاب سرد
د مثل داستان من و دستهای تو
ديوار سهم من. غم بسيار سهم مرد
دلواپسم شروع تو را روی خط عشق
دلواپسم غرور خودم را پس از نبرد
د مثل دوست مثل 2 تا سايه شكل هم
مثل دريغ آخر قصه ... شروع درد
د- مثل دور... مثل 2 عاشق كه در به در...
د مثل دیر مثل درختان که زرد زرد...

